مرتضى راوندى
30
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فروشنده دست وى را گرفت تا ببوسد ، محمد دست را واپس كشيد و گفت : « اين كارى است كه ايرانيان با پادشاهان خود مىكنند و من پادشاه نيستم و مردى چون ديگرانم . » من خواستم شلوار را بگيرم و در خدمت او حمل كنم اما محمد نگذاشت و گفت : صاحب هرچيزى به حمل آن شايستهتر است . » « 43 » محمد ( ص ) در زندگى خصوصى و اجتماعى هرگز تعصب و خودخواهى نداشت . گاه مرتكب اشتباه مىشد ولى چون يارانش به او تذكر مىدادند ، تسليم مىشد و حرف صحيح را مىپذيرفت ؛ چنان كه يكبار حباب بن المنذر نزد حضرت آمد و گفت : « آيا اين اردوگاه را كه انتخاب كردهاى ، به امر خدا برگزيدى يا موضوع ارتباطى به وحى ندارد . » حضرت فرمود : « موضوع جنگ و تدبير و نيرنگهاى نظامى است . » حباب گفت : « پس برخيز تا با مردم به نزديكترين چاه برسيم و آنجا فرود آييم تا از حيث آب در مضيقه نباشيم . » حضرت تبعيت كرد و از پيشنهاد منطقى حباب سودها برد . حضرت ، گاه اشتباه مىكرد پيشواى اسلام جنگ را نوعى خدعه و نيرنگ مىشمرد . وقتى خبر يافت كه خالد هذلى به جمعآورى سپاه عليه مسلمانان مشغول است عبد اللّه بن انيس را براى كشف حقيقت فرستاد . وى خود را به خالد رسانيد . خالد از او پرسيد : « كيستى ؟ » گفت : « مردى عربم ، شنيدهام گروهى را براى جنگ با محمد ( ص ) فراهم مىكنى . » خالد اين معنى را تأييد كرد . عبد اللّه چون او را با عدهاى زن ديد با شمشير او را بكشت . كسان خالد مقتول ، مدتى آرام گرفتند ، سپس در صدد برآمدند با مكر و حيله انتقام خود را بگيرند ؛ پس گروهى از اعراب را نزد محمد ( ص ) فرستادند و گفتند : « اسلام آورديم از ياران خود جمعى را با ما بفرست كه قرآن و مسائل دين را به ما تعليم دهند . » حضرت به گفتهء آنها اعتماد كرد و 6 نفر از اصحاب خود را نزد ايشان فرستاد كه هم تعليم دين دهند و هم از وضع آنها اطلاعاتى كسب كنند ، ولى همين كه اين 6 تن به ناحيهء رجيع رسيدند ، هريك به نحوى كشته شدند . . . « 44 » مطالعهء زندگى خصوصى پيشواى اسلام نشان مىدهد كه وى مرد سياست و تدبير بود و سعى مىكرد از هر جريانى به سود نهضت جديد استفاده كند . عباس محمود العقاد در كتاب راه محمد مىنويسد : نعيم بن مسعود غطفائى به خدمت محمد رسيد و گفت : « من به دين تو گرويدهام اما طايفهء من اين مطلب را نمىدانند ، اينك هر امرى دارى فرمان ده تا انجام دهم . » محمد گفت : « همانا تو مردى از گروه مسلمانانى ، پس چندانكه بتوانى به زبونى دشمنان اسلام بكوش و در ميان عشيرهء خود و طوايفى كه با ما در جنگند ، نفاق بيفكن تا قواى يكديگر را ضعيف و خنثى كنند و قدرت پايداريشان در برابر ما ناچيز گردد ، زيرا جنگ خدعهاى است . » نعيم دستور محمد را بهكار بست و پس
--> ( 43 ) . عباس محمود العقاد ، راه محمد ، ترجمهء دكتر مبشرى ، ص 319 . ( 44 ) . زندگانى محمد ، پيشين ، ص 415 .